11.

11.

دلم برات تنگه 

دختر قشنگم،سالهاست دل تنگ توام 

سالهاست که قهقه های از ته دلت را فراموش کرده ام 

سالهاست که دیگر انحنای لبهایت را ندیده ام

اشک چشمانت مرا از خود بیزار میکند

دلم میخواهد آسمان را به زمین و زمین را به آسمان بدوزم 

لحظه هارا عقب بکشم و اجازه ندهم خیلی از اتفاقات بیفتند که موجب رنجشت شوند

دخترکم؟این روزها عمیب شکننده شده ای و من هراس آن را دارم که مبادا چینی وجودت بشکند .

عزیزترینم؟دلم میخواهد برایت زیباترین لباس هارا بپوشانم،لباس زیبایی،لباس طراوت،سرزندگی،عشق و محبت ... اما نمیدانم چرا انقدر دل مرده ام

به دنبال کشف عمق ات هستم و از شناختت عاجز.

احساس میکنم تویی که از وجود خود منی را نمیشناسم

بهارم؟این روزها به بدترین وجه ممکن میگذرد 

میگذارمشان به پای بالا و پایین شدن هورمون ها،اما مطمئنم که تو بهتر از من میدانی که این ها بهانه است...

دلم هوای کودکی ام و نوزادی ات را کرده 

درد بی درمان شنیدی؟انگار به آن مبتلایم،اما نه محل درد را میدانم،نه درمانش را 

ولی صبر کن،جایی میان گلویم بدجور عذابم میدهد،هرچه آب دهانم را قورت میدهم،آن غده و دمل چرکین پایین نمیرود .لعنتی!

قلبم،خون را پمپاژ میکند،می تپد،اما چه تپیدنی؟فقط برای زنده ماندن زنده است،دختر قشنگم؟عزیزترین وجود من،نگذار آن قدر دیر شود که یک روز مثل من نه محل درد را ندانی و نه درمان را . نگذار آنقدر دیر شود که تو بمانی و تو بمانی و تو !تنهای تنها میان آن جنجال ذهنت،بین کشمکش افکارت له شوی 

و مدام مورد هجمه قرار بگیری

عزیزکم؟در این دنیا منتظر دستی از غیب نباش،منتظر معجزه نباش،

همه چیز به تو،به خود خودت بستگی دارد،معجزه ی واقعی تو هستی ،این را فراموش نکن.

یادت باشد آنقدر منتظر ننشینی که راکد شوی و همچون مرداب بگندی ... همه بلدند گندیدن را،اما جاری شدن را عده ای کم.

این همه افکار متعفن ،این همه اعمال متعفن فکر میکنی از کجاست؟از سینه و مغز همین آدم های گندیده بیرون آمده

دخترکم؟نترس ! جاری شو...مبادا ترس از گندیدن،موجب گندیدنت شود ...عزیزترینم؟تو با ترسهایت بجنگ...مثل من نشو 

وابسته به احدی نباش و تنها و تنها یکه تاز میدان شو

من منتظر شکوفایی ات هستم

​​​​+نوشته هایی برای روزهای بیقراری

ارسال دیدگاه برای این مطلب